هفت آسمون
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را/میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
كوتاهترين فاصله بين يك مشكل و راه حل آن فاصله بين زانوهايت تا زمين است كسي كه در برابر خدا زانو بزند در مقابل هر مشكلي مي تواند بايستد اگر تنهاي تنها باشم باز هم خدا هست او جبران تمام نداشته هاي من است خدا به من آموخت سكوتم تفكرم نگاهم عبادت باشد حضرت مسيح وقتي بيدار شد لنگ ظهر بود.نگاهي به ساعت انداخت ساعت همچنان خوابيده بود،انگار ساعت هم ديشب تا ديروقت بيدار بوده كه صبح خواب مانده ...از تخت پايين آمد،آب با سلامي سرد سلولهاي نيمه خواب صورتش را بيدار كرد ولي با حوله اي جواب آب را بي پاسخ گذاشت ... لباسش را پوشيد،طبق هر پنجشنبه شاخه گلي خريد و سر قرار رفت ولي هرچه منتظر ماند او نيامد!... هفته ها و ماهها و سالها گذشت وهر پنجشنبه با شاخه گلي سر قرار مي رفت ولي باز اورا نمي ديد!... چهل سال بعد...شاد و خوشحال با دسته گلي در دست،مطمئن بود كه او را مي بيند،محل قرار تغيير كرده بود...بهشت زهرا –رديف 74- قطعه 15... داره بارون مياد،مادربچشو صدا ميزنه:علي جان بياتومادر هوا سرده سرما مي خوري... گذشته رو تو ذهنش مرور مي كنه و اشكش سرازير ميشه... حالا تو روزاي باروني با پسر شهيدش دو تايي ميرن زير بارون ...
به ساعت نگاهي انداخت، 5 بود ،لباسش را پوشيد،شاخه گلي خريد،با مادرش قرار داشت،هرپنج شنبه او را مي ديد ولي امروز يه روز متفاوت بود،روز مادر...رسيد، مادرش منتظرش بود، سلام كرد و شاخه گل را به مادرش داد.مادر بدون حرفي تشكر كرد .اشك از گوشه ي چشمش غلطيد وصورتش را نمناك كرد،با خودش گفت اميدوارم مادرم خوشحال شود و هديه ي مادر را با خواندن فاتحه اي به او داد... 11/مهر/88 آنچه از دل بر آيد /لاجرم بر دل نشيند. نشيند؟؟؟؟؟؟ این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمی دهد ...با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد زمان نمی دهد فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد هیچ کس به غیر از ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد کس ز فرط های و هوی گرگ و میش دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بیکران کس نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگران بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان نان و گل به میهمان نمی دهد ناامید از زمین و از زمان پاسخم نه این نه آن ...نمی دهد پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد و دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد ...
و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود ! زنده یاد قیصر امین پور سلام بروبچز عزيز.نماز و روزه هاتون قبول .و عيدتون با تاخير مبارك نمي دونم چي شده كه بناست من ماهانه مطلب بذارم.اگه مثل نجوا ماهنامه بزنم گمونم سنگين ترم اين دفه ميخوام از سفر يه هويي و كوتاهم به قم بگم.وسطاي ماه رمضون بنده به شكل خيلي غير منتظره و يه هويي رفتم قم. حالا بگم يه هويي يعني چي.خواهرم اينا كه قم زندگي مي كنن خونه ما بودن و داشتن مي رفتن سر خونه زندگيشون.كه هي مي گفتن منم باهاشون برم ولي بهونه مي آوردم و مي گفتم نه.آخه تو ماه رمضون حداقل 10 روز توي اون گرما برام خيلي سخت بود.خلاصه اينكه خواهرم اينا راه افتادن. سرراهشون قرار بود به ملاقات يكي از اقوام كه تو بيمارستان بود برن.بعد رفتن اونا نجوا زنگ زدو گفت ولگ نار بيا بريم قم.من اولش گفتم نه خلاصه هي اصرار كرد و منم ديدم اگه نجوا بره من تنها ميمونم حالا بريم تو قم :يه روز رفتيم بيرون كه كاش نمي رفتيم .از تشنگي مردم. (البته اگه بنده رو لايق بدونين) بعد از 5 روز هم به دليل فوت همون كسي كه گفتم بيمارستان بستري بود برگشتم نجوا هم 2 روز بعد از من به خاطر يه امتحاني كه يهو بهمون خبر دادن برگشت.
خلاصه اينجاست كه مي گن طلبيده شدن اول مهر تولد چشم به راه عزيز .تولدش روتبريك مي گمبا بهترين آرزوها ممنون ميشم واسه شادي روح مرحومه اي كه گفتم يه صلواتي بفرستين. اين شكلكاي بلاگفا پس كجااااااااااااااا رفت بعد نوشت:کامپیوتر بنده قاطیده بود که شکلکا نمی اومد بلاگفا هیچ مشکلی نداره ايها الناس بدرستي كه رو كرده است بسوي شما ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش، ماهي است كه نزد خدا بهترين ماهها است و روزهايش بهترين روزها است و شبهايش بهترين شبها است و ساعتهايش بهترين ساعتها است و آن ماهي است كه خوانده اند شما را در آن بسوي ضيافت خدا وگرديده ايد در آن ازاهل كرامت خدا،نَفَسهاي شما در آن ثواب تسبيح دارد و خواب شما ثواب عبادت دارد و عملهاي شما در آن مقبول است و دعاهاي شما در آن مستجاب1... پس زماني كه سر سجاده ي نماز نشستين منو فراموش نكنين
1.مفاتيح الجنان – خطبه اي از حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله وسلم)
سلام دوستان همیشه همراه . با اینکه من به شخصه از مطالب
طولانی حوصلم سر میره ولی تو این پستم موضوعی رو انتخاب کردم که یه مقدارطولانیه
ولی از اونجایی که این موضوع خیلی برام جالب بود.نوشتمش.خوشحال می شم شما هم تا
آخرش بخونین یکی از بزرگترین و مهمترین
نعمت هایی که خداوند به انسان ارزانی داشته و در قرآن از آن یاد نموده است،قدرت
بیان و سخن گفتن است تا بتواند آنچه را در دل دارد،بروز دهد و عواطف و احساسات و
مقاصد خود را با سخن گفتن ابراز کند.از این رو،واژگانی که هرانسانی در سخنان خود
به کار می برد،از اهمیت بسیاری برخوردار است؛زیرا از طرفی، نوع و به کارگیری
واژگان،بیانگر شخصیت گوینده است و از طرف دیگر بیانگر عواطف و احساسات ومقاصد اوست
و فهم شنونده نیز در گرو فهمیدن معنای واژگانی است که گوینده ی سخن به کار برده
است، اما گاهی واژگانی در گفتگوهای بین مردم به کار می رود که چند معنا را به ذهن
می آورد و گاه معنای آن روشن نیست. مشتاقان به ادامه مطلب مراجعه کنید سلام سلام سلام خوبین انشاالله ؟چه خبرا ؟ به حول قوه الهی بالاخره از سد امتحانای این ترم هم گذشتم .اونم چه امتحاناییییییییی آقا بگذریم(نگذریم چه کنیم )می بینین من چه ماهم؟ گفتم این امتحانا سخت بود حسابی زد به سرم و تو این پستم سه تا از عکسای خودم رو گذاشتم گفتم آخه این دوستان ببینن این ولگ نار گل کیه ؟چه شکلیه؟ برای دیدن عکسا می تونین به ادامه مطلب رجوع نمایید.وایسین وایسین قبلش اینو بگم عکسمو دیدین یه صلواتی بفرستین چشم نخورم سلام دوست نداشتم سیاسی شم ولی با دیدن یه چند تا عکس که براتون گذاشتم دیدم نمی شه چیزی نگفت. اخه من اون موها و آستینای تا آرنج بالا زدتون رو باور کنم یا اون شال سبز رو . همه چیز به مسخره گرفته شده ................. بعد نوشت:دوستان عزیز نمی دونم چرا اینطوری برداشت کردین ولی من نه قصد حمایت از گروهی رو دارم و نه قصد تخریب کردن آقای موسوی رو یکی از دوستای من شنیدم که می گه فقط می خواد یکی رای بیاره که ایشون بتونن روسری رو از سرشون بر دارن وهمین دوست گرام بنده می خوان به جناب موسوی رای بدن..نمی دونم والله جوونا از آقای موسوی چه برداشتی دارن و دنبال چی هستن!!!! از آغاز تحصیلات حوزوی که ترجمه های موجود را مطالعه می کردم و کاستی های مفهومی را می یافتم ، نگران و در فکر چاره اندیشی بودم که یکی از نوشته های "جرج جرداق مسیحی "(استاد ادبیات عرب در لبنان) را خواندم که اعتراف کرده بود:« جاذبه های کلمات امام علی (علیه السلام)شوری در من ایجاد کرد که 200 بار نهج البلاغه را مطالعه کردم.» چنان بر خود لرزیدم و به تعصب و غرور اعتقادی من ضربه وارد شد که تا مدتی حالت عادی نداشتم. بر خود نفرین کردم که چرا یک مسیحی ، 200 بار نهج البلاغه را می خواند اما من که خود را از شیعیان امام علی (علیه السلام ) می شمارم و ادعای محبت و ولایت او را دارم به راستی چند بار نهج البلاغه را خوانده ام ؟ و با مفاهیم ارزشمند آن به چه میزان آشنایی دارم؟ ما که در خانواده ی شیعه، از پدر و مادری شیعه، و از خاندان شیعه و در کشور شیعیان قرار داریم، چرا باید با نهج البلاغه بیگانه باشیم؟… این جملات رو مرحوم "محمد دشتی" در مقدمه ی کتاب نهج البلاغه که ترجمه ی آن را بر عهده داشتند آورده اند. حکمت ها: روانشناسی زن و مرد غیرت زن،کفرآور و غیرت مرد نشانه ی ایمان اوست راه آسایش اندک بودن تعداد زن و فرزند یکی از دو آسایش است(قابل توجه بعضیا که البته می دونم خیلی خیلی کم هستن غم ها و پیری زودرس اندوه خوردن، نیمی از پیری است تناسب بردباری با مصیبت ها صبر به اندازه ی مصیبت فرود می آید و آن که در مصیبت بی تاب بر رانش زند،اجرش نابود می گردد. ره آورد شوم حرام خواری بسا لقمه ای گلو گیر که از لقمه های فراوانی محروم می کند راه درمان ترس هنگامی که از چیزی می ترسی، خود ار در آن بیفکن،زیرا گاهی ترسیدن از چیزی از خود آن سخت تر است. سلاااااااااااااااامی پس از یک ماه به دوستان بی وفا هیچکی نیومد بپرسه ولگ نار زنده ای؟ مردی؟کجایی؟پیدا میدا نیستی؟ به قول جناب خبرنگار اصفهانی :آقاااا هیچکی منو دوست نداره این آقا عباس ترکان که به معضل نداشتن موضوع مناسب برای آپ کردن اشاره کرده بود خلاصه تونست خودش رو نجات بده ولی بنده هنوز نتونستم .اینبار هم یه داستان هوینجوری کشک گذاشتم تا ببینم بعد چی میشه.
وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملا تغییر کرده بود. او گفت:« طوطی مرد.» صاحب مغازه شوکه شد و پرسید:« آیا او حتی یک کلمه هم حرف نزد؟» آن خانم پاسخ داد:«چرا،درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند؟»
![]()
.
بدونه اينكه يه خورده با عقلم تصميم بگيرم و يه خورده بيشتر فك كنم قبول كردم .آخه ميخواستم زنگ بزنم به خواهرم و با اونا برم (خود نجوا با مامانش اينا بود و قرار بود اول برن تهران بعد برن قم )خلاصه سه سوته زنگ زدم به خواهرم وديدم هنوز بيمارستانن خلاصه گفتم وايسين كه دارم ميام .و اصلا نمي دونم چه طوري وسايلم و جمع كردم بدون اجازه وخداحافظي از بابام
راهي شدم
وقتي با خواهرم اينا راه افتادم از اينكه به بابام نگفته بودم پشيمون شده بودم خلاصه تو راه زنگ زدمو از بابام عذر خواهي كردم بنده خدا هم كه هيچ وقت بهم چيزي نميگه..هنوزم كه هنوزه از اون شكل رفتنم در عجبم.
گرما بيداد ميكرد.با زبون روزه مردمو زنده شدم تــــــــــــــــــــــــــــــــا دم افطار
.ولي بعد افطار يه چند تني آب خوردم هرچند كه آبشون شوره و هرچي مي خوري بدتره. راستي توخيابون كه بوديم رسيديم به يه جايي كه مي گفتن بزرگترين مجتمع تجاري ايران حالا عكسشو مي ذارم ببينين .البته خيلي خوب نگرفتم آخه تو ماشين در حال حركت بودم.
![]()
![]()

ادامه مطلب
از کنکور هم بدتر بود.مردمو زنده شدم.یه ماه از اینترنت به هر شکل و شمایلی(گوشی -کامی - کافی) دور بودم.بعد که اومدم دیدم اووووووووووووووووووههههههههههه چه خبره دوستان چیکار کردن کلی منو شرمنده کردن با نظرات پر از خالیشون
. آخه این چه وضعشه من هر وقت نیستمو بعدش به شوق کلی نظر میام ضایعم می کنین
خدا ضایعتون کنه ![]()
.![]()
![]()
![]()
![]()
.حالا برین ادامه مطلب
ادامه مطلب
)
![]()
![]()
![]()
![]()
خانمی طوطی ای خرید. اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند. صاحب مغازه گفت:« آیا در قفسش آینه ای هست؟ طوطی ها عاشق آینه هستند، آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند.» آن خانم یک آینه خرید و رفت.روز بعد باز آن خانم برگشت. طوطی هنوز صحبت نمی کند. صاحب مغازه پرسید:«نردبان چه؟آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند.» آن خانم یک نردبان خرید و رفت. اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت:آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟ خب مشکل همین است. به محض این که شروع به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسین همه را بر می انگیزد. آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت.
| Design By : Night Skin |











