تبليغاتX
هفت آسمون


هفت آسمون

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را/میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

سلااااااااااااااااااااااام دوستان گرام یخ زده ی کنار بخاری گازی (خوش به حالتون)

بنده بارها ولی به اشکال هندسی مختلف گفتم: این زندگی که داره راه خودشو می ره بنده یکی دو قدمی ازش عقب تر تشریف دارم دوباره این خصلت زیبای خودم رو نشون دارم ...ما اینیم دیگه

این همه مقدمه ژاپنی کردم تا بگم عید غدیر مبارک

 

تا دوباره زندگی جلو نزده شب یلدا رو تبریک (مگه تبریک گفتن داره؟) بیخیال من تبریک میگم

می خواستم به دوستانی که امتحاناتشون نزدیک یه توصیه ی مهم کنم :

از اونجایی که شب یلدا شبی بس طولانیست  درس خوندن رو فراموش نکنین مخصوصا اون یه دقیقه ی معروف رو

 یه توصیه دیگه هم داشتم البته واسه قشر عشقولانه عزیز. خواستین فال بگیرین تو خلوت بگیرین و بلند برا خونواده نخونین چون پته عاشقا رو می ریختونه رو آب .از ما گفتن بود .بعد نگی نگفتیا

 راستی در خوردن میوه زیاده روی نفرمایید.اصلا حیف نیست میوه به این قشنگی خورده شه

یه عکس میذارم  دهنتون آب بیافته:

 

 

یه عکس بدون شرح  هم از برف میذارم یخ بزنین:

 

 

 

 و کلام آخر:

تا اطلاع ثانوی این وب آپ نمی گردد

به دلیل اینکه صاحب وب" ولگ نار عزیز" تو کتابا غرق شده

پس از نجات دادن نامبرده.با زدن پست جدید شما را آگاه خواهیم کرد

برا ی شادی روح مغروقه ی  در آینده همه دستا بالا .......وایسا وایسا چه زود جو گیر میشن کی گفت دست بزنین مگه اومدین عروسی؟می خواستم بگم دعا بفرمایید(این سه تا اوج وخامت اوضاع رو نشون میده.دوبل دعا کنین)  تا از کتابا که نجات پیدا می کنم  نمرات درخشانی همچون مروارید براتون سوغات بیارم .

درضمن به وبم هم ممکنه با تاخیر سر بزنم .اگه جوابتون رو دیر دادم دلخور نشین

 با تشکر

روابط عمومی شبکه ی بیست وب نویسی

نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 2:26به سليقه ولگ نار| |

 

 

به نام آفریننده ی  خورشید مغرب

 

آقا جان سلام . من تا به حال نامه ای برای شخص بزرگی ننوشته ام و نمی دانم آداب این گونه نامه ها چگونه است .می خواهم صاف و ساده بگویم .آقا جان امیدوارم حالتان خوب باشد. اگر از احوالات ما بخواهید شکر خدا خوبیم ملالی نیست جز دوری شما .باید اعتراف کنم که نمی توانم تمام چیزهایی که در دلم هست را به قلم آورم . آقا جان ما سالهاست منتظرتان هستیم .علائم ظهور را تک تک به چشم خود می بینیم اما ظهور را نه.آقا جان نمی دانم تا کی می خواهید ما را چشم انتظار نگه دارید.ما دلمان کوچک است و انتظار شما بزرگ .طاقت چنین انتظاری را نداریم .تا جنگ و خونریزی می شود می گویند از علائم ظهور شماست .اما سالهاست که جنگ ادامه دارد . هر روز صدها گل در فلسطین پرپر می شوند.و ما فقط آنها را از قابهای کوچک تلویزیون خانه هایمان می بینیم .زمانی که یک پا را روی پای دیگر انداخته و با بی تفاوتی دکمه ی کنترل را به سوی شبکه ای دیگر کلیک می کنیم. اگر خیلی تلاش کنیم گاهی راهپیمایی راه می اندازیم و به خیابان ها می رویم.ولی اینها راه گشای مشکل نیست. خدا کلید این قفلها را به دست شما داده . جایی شنیدم که می گفتند بعضی از ما آدمها راه راعوضی می رویم و بعضی هم عوضی راه می رویم.شاید به خاطر همین است که شما نمی آیید .شاید ما هنوز منتظر واقعی نیستیم . نمی دانیم چگونه در این ظلم و فساد خوب باشیم.... .یک منتظر واقعی باشیم ......حظورتان را درک کنیم.......دعا کنید،دعا کنید اگر روزی راه را عوضی رفتیم .هیچگاه عوضی راه نرویم.

آقا جان می دانم گناهانمان بزرگ است و...... خودمان کوچک..... اما هر چه هست منتظرتان هستیم .........منتظرتان هستیم تا با کشتی نوحتان بیایید و ما را نجات دهید.مانند ابراهیم خانه ای از مهر و عدالت بنا نهید.با عصای موساییتان زمینمان را برکت دهید.عیسای مریم شوید و چشم ما را که بر حقایق نابیناست بینا کنید.و محمد امین شوید و سروش صلح و دوستی را به همه ی جهانیان عرضه کنید.

با آرزوی سلامتی

به امید جمعه ی ظهور

 امضا:از طرف بنده ی سر تا پا تقصیر

 

غروب جمعه/ماه انتظار/سال آخرالزمان

برای سلامتی یوسف فاطمه یه صلوات محمدی پسند بفرستید

نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 19:13به سليقه ولگ نار| |

سلام به همه دوستای خوبم همین ابتدای کار، اول ممنونم از همتون که بهم سر زدین و یه عذر خواهی که نتونستم جواب محبتتون رو بدم و از این بابت شرمندم. راستش نزدیک یک ماهی از نت دور بودم و هر از گاهی اونم خیلی کوتاه می تونستم سر بزنم ولی الان دیگه مشکل حل شده و من هستم . (حال مگه اصلا فرقی هم میکنه.دلت خوشه ولگ نار)راستی از آرن جان هم ممنونم که بالاخره آبروی بنده رو حفظ کرد و اومد.کف قشنگرو بزززززززززززززززززن

در زیر شاهکار هنری خودم رو که تو این مدت بی نتی نگاشتم آوردم :

البته این توضیح رو بدم که این شعر اصلیتش مال زمان ناصر الدین شاه بوده  زمانی که بنده واسه کنکور می خوندم .دیدم اگه شعر رو با اون محتویات بذارم هیچ ربطی به الان نداره می تونم بگم به کل دگرگونش کردم و این شکلی که در زیر می بینین در اومده

با کمال عذر خواهی از سهراب جون

 

اهل گیلانم

روزگارم بد نیست

پول توجیبی باباجان هست، هوش آنچنان که دلت می خواهد، از سرانگشتانم باران هنر می بارد(این آخری رو خیلی باور نکنین)

دوستانی دارم به از بنده نباشند گلند

د

 

اهل گیلانم

درس می خوانم روز و شب تنهایی

کاش یک نفر باشد که بگوید من را

که چرا می خوانی ؟!!!

من که خواندم چه شدم

چه گلی زد به سرم

(ای بابا این حرفا چیه؟ بچه درستو بخون مگه نمی خوای سیکل بگیری؟)

 

چه جالب باز اهل گیلانم

پیشه ام وب داریست

گاه گاه پستی می نویسم چون کشک

می گذارم در وب

تا که دل تنهاییتان تازه شود(توهم زدی ولگ نار چه کشکی چه دوغی)

چه خیالی ....چه خیالی... میدانم وب من مسخره است

خوب می دانم پست این کلبه ی من بی نامست

 

اهل گیلانم

دو قدم مانده به رشت در دهی می شینیم

ده ما گاز ندارد جانم (قابل توجه مسئولین جان عزیز دل خواهر)

اخیرا جای آن دکل ایرانسل احداثیدند

نسبم شاید برسد........( نه ولگ نار جان به خودت فشار نیار به جایی نرسد. پای نسبم از این ده بیرون نرفته است.این ده شش دانگ مال آبا و اجدادمان است.)

پدرم........(با بابام که دیگه شوخی ندارم.وای وای وای)

چیزها دیدم در این کوی و خیابان

پسری با چه ابروهاییییییییییییییییییییییی(به گمانم آرایشگاه مروارید رفته بود)

دختری دیدم به چه رنگ. کیف بنفش و کفش زرد و شال سبز . از توصیف لباسش ........استغفر الله....

(اَ خخور جان اَن آخه دِ مودیله.تخت سر)

مردمی دیدم که نان می دزدیدند از سر سفره ی همسایه به ماکان می دادند

(ولگ نار لطفا از ناله در بیا

چشم .........چشم)

اهل گیلانم اینو صد دفه گفتم

و گفتم درس میخوانم

یادتان باشد هر جا هستید

دعایی به حال برگ انار خونتون هم بکنید

خلاصه:

به سراغ من اگر می آیید

کفشاتونو در بیارین

که مبادا آنچه خواندم

بپرد از سرکم

 

                    قریه خودمون 22/8/87

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 20:39به سليقه ولگ نار| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس