تبليغاتX
هفت آسمون


هفت آسمون

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را/میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

اربعین نگاهی مجدد به عاشوراست

امروز روز خون گریستن دلها و اشک ریختن دیده هاست.

امروز اربعین است...یادآور شور عاشورایی حسین و حسینیان.و احیاگر درسهای عاشورا

قطعات ـ جواد محدثی

 

سربریده ی امام حسین (علیه السلام ) و قرائت قرآن
 
گروهی از عزیزان خاندان پیامبر در کربلا شهید شده بودند و برخی دیگر به اسارت می بردند کاروان اسیران کربلا به نزدیکی دروازه ی کوفه می رسید.
مردم کوفه در انتظار دیدن اسیران و جشن پیروزی بودند با رسیدن کاروان اسرا به یک باره صدای شادی و جشن برخاست.حضرت زینب(علیها السلام)که چندی قبل در همین جا به عنوان دختر امیرالمومنان (علیه السلام)و آموزگار قرآن زنان کوفه بود پرده ی کجاوه را کنار زد.مردم کوفه را دید که اطراف کاروان را گرفته اند به مردان خود درود می فرستند و به اسیران توهین و ناسزا می گویند.پیشاپیش دژخیمان دربار اموی شادی بیشتری دیده می شد و مردم در آنجا تجمع بیشتری کرده بودند توجه حضرت زینب(علیها السلام)به آنجا جلب شد و دید سر مطهر امام حسین(علیه السلام)به نیزه است و مردم به او می نگرند.
زید بن ارقم یکی از صحابی پیامبر بود که از حمایت خاندان پیامبر به جهت اغراض دنیوی دست برداشته بود  می گوید:
من خود شنیدم که سر حسین بن علی (علیه السلام)در حالی که بر نیزه بود به طرف دارالخلافه می بردند قرآن می خواند و آیه ی :
 
 
اَم حَسِبتَ اَنَّ اَصحَابَ الکَهفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِن آیاتِنا عَجَبا
« آیا گمان داری که اصحاب کهف و رقیم از آیات و نشانه های شگفت انگیز ما می باشند.»
 
تلاوت می کرد.من با شگفتی گفتم :
سوگند به خدا سر تو از آنان نیز شگفت انگیزتر است.
 
داستانهای آسمانی
صفایی بوشهری
 
 
نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 1:41به سليقه ولگ نار| |

 

 

 ولنتاین همگی مبــــــــــــــــــــــارک

 
 
 
 
 
 
 
 
چند تا جمله یا همون پیامک هم میذارم تا دور هم بخندیم:
 دنیا 3 رکن داره:1- اصلا عاشق نشو 2- اگه عاشق شدی واسه معشوقت بمیر 3- اگه مردی خاک بر سر بی‌جنبت کنن
 
 فال حافظ، نیت کن!...
...
...
...
به جهنم گر غمت پایان ندارد
به درک گر سرت سامان ندارد
بخندم من به این دنیای فانی
که ضایع تر از این امکان ندارد
. . .
حافظ می خواد بگه تو خوشبخت می شی، یه کم عصبانیه! منظوری نداره!

بیا مثل دو کبوتر پر بکشیم بریم هوا بعد روی بلند ترین درخت لونه کنیم بعد تو تخم کن من برم گوجه بخرم املت بخوریم

 غضنفرصبح میره خونه ی دوستش ، بعد از یه ساعت میاد که بره دوستش میگه نهار بمون ، نهار میمونه ، بعد نهار میاد بره دوستش میگه : حالا بیا یه دست تخته بزنیم ، بازی تموم میشه میاد بره ، دوستش میگه : بدون شام که نمیشه.شام میخوره میاد بره ، دوستش میگه دیر وقته! بخواب فردا برو، میخوابه. صبح میاد بره دوستش میگه : با شیکم خالی؟ بمون بعد صبحونه برو ، یارو میگه : نه دیگه..خانم بچه ها تو ماشین منتظرن

حیفه جمله عشقولانه نذرام مثلا ولنتاین:

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد/نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست، عشق آنست که یکی برای دیگری چتر شود و او هرگز نفهمد که چرا خیس نشده است.

در عشق مثل خورشید باش، در مهربانی مثل باران و در صداقت مثل چشمه. 

 


پ.ن۱ راستش یه عکس هم در مورد پست قبلیم پیدا کردم که جالب بود و گفتم بذارمش یه نگاهی بندازین بد نیست
 
پ.ن۲ این استقلال هم امروز(همون جمعه) بهمون ضد حال زد
 
پ.ن۳ می تونین فیلم "مجنون لیلی"رو تو این روز ببینین (البته اگه ندیدین)
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 0:57به سليقه ولگ نار| |

 

به گزارش یکی از جاسوسین امنیتی که بنده در دانشگاه گیلان داشتم توجه کنید

 « تو نماز خونه نشسته بودم و منتظر بودم تا ساعت 2 شه و برم کلاس که صدای یکی از بچه ها که  داشت با تلفنش بلند بلند صحبت می کرد نظرمو جلب  کرد.که می گفت:اگه یه بار دیگه شمارتو ببینم میام تو اردبیل آویزونت می کنم و گوشی رو قطع کرد. همه ی بچه ها از حرف اون خندشون گرفته بود.که اون گفت :این مزاحمه اعصابم رو خورد کرده از اردیبله و میگه با من تو چت آشنا شده .ولی من نمیشناسمش. دو تا از بچه ها خودشون رو اردبیلی معرفی کردن (البته خالی بسته بودن)دختره تا فهمید گفت خوب شد به اردبیلی ها فحش ندادم.حالا بچه ها دو تا فحش ترکی یادم میدین؟.تو همین حرفا بودیم که پسره دوباره زنگ زد.و اونم اول بهش فحش داد.اما بعد بهش گفت اگه راست می گی بیا اینجا ببینمت.(آخه پسره می گفت تو همین دانشگاه درس می خونه ولی خودمونیم خود دختره هم کم پایه نبود که باهاش حرف بزنه بیخود کلاس می اومد.خلاصه زمان کلاس رسید و منم مجبور شدم بیخیال این ماجرا بشم و رفتم کلاس یه یک ربعی منتظر استاد موندیم ولی نیومد و منم بدو بدو رفتم نمازخونه .داشتم کفشمو در می اوردم که صدای دختره رو شنیدم_هنوز فیلم سینمایی تموم نشده بود_ که می گفت :پیمان،به جون خودمامروز حوصله ندارم.باور کن دوسِت دارم فردا میام سر قرار.من تا اینو شنیدم با خودم گفتم :بابا سرعـــــــــــــــــــــــت.چه زود اسم پسررو یاد گرفتو با هم قرار هم گذاشتن.اما وقتی رفتم تو با یک چهره ی جدید برخورد کردم که بی شباهت به دختر قبلیه نبود(طی تحقیقات به عمل آمده فهمیدم خواهرش بوده)البته دختر قبلیه هم جایی مستتر شده بود و همچنان مشغول صحبت بود

خلاصه این آبجیه که صحبتش با پیمان تموم شد .رفت و سریع یه شارژ ایرانسل (یکی بخر دوتا ببر_تبلیغ رو حال کردین )خرید و این دفه به رامین زنگ زد :رامین چرا از دستم ناراحتی ؟ بابا علی مثل داداشم می مونه ما از بچگی با هم بزرگ شدیم .اینقدر دلم واسش می سوزه .می خواست بذاره از خونه بره من کلی با خانوادش و خودش صحبت کردم تا منصرف شد.اگر هم موضوع محسنه که من دو ماهه باهاش تموم کردم.بردیا و ارشیا هم که همکلاسیمن،باشه اگه تو بخوای با اونا هم حرف نمی زنم.دیگه چی میگی.باور کن من فقط تو رو دوست دارم  اگه تو هم ولم کنی دیگه از همه ی پسرا متنفر می شم (من می خواستم بهش بگم که کــــــــــلک پیمانو نمی خوای رو کنی ؟)خلاصه مکالمات این دو خواهر همچنان ادامه داشت.حالا بقیش بمونه دیگه خیلی مهم نیست .»

واقعــــــــــــــــا نمی دونم چی باید بگم

 

 

جاسوس واحد مرکزی هفت آسمون .

 دانشکده علوم پایه –دانشگاه گیلان


پ.ن:به طنز بودنش توجه نکنین به تلخی این ماجرا توجه کنین

 

دوره یک ماهه آزمایشی 

نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت 1:7به سليقه ولگ نار| |

 

 

4b1o1urtn3ue7oojzt9b.jpg

کامپیوتر بنده نزدیک به بیشتر از یک ماه اوضاش بی ریخت بود. منتظر بودم امتحاناتم تموم شه تا دستی به روش بکشم. امتحانات من تموم شد ولی  چون قرار بود نجوا ویندوز کامپیوترم رو عوض کنه منتظر شدم تا امتحانات اون هم تموم شه .خلاصه شنبه ای که از سمع و نظر شما گذشت ساعت 4 بعد از ظهر نجوا اومد خونمون و مشغول شد.عوض کردن ویندوز که تموم شد تقریبا ساعت نزدیک 7 بود.بعد اون اومدیم برنامه ها رو نصب کنیم .مودم رو نصب کردیم ولی دیدیم کانکت نمی تونیم بشیم .هی ارور می داد مودم نصب نیست .نجوا گفت بذار بقیه برنامه ها رو نصب کنیم بعد دوباره رو مودم کار می کنیم.عرضم به حضور انور دوستان که بعد از اتمام بقیه برنامه ها دیدیم نخیر این مودم مودم بشو نیست که نیست.من داشتم می مردم بدون اینترنت چی کار کنم.هی اینور زنگ بزن اونور زنگ بزن ولی مشکل حل نشد که نشد.ساعت 10 شب بود.که قرار شد دوباره ویندوز عوض کنیم.ولی چون نجوا می خواست فردائیش بره دانشگاه رفت خونه.فرداش هم به دلیل ذکرشده نیومد خونمون.تا دیروز صبح که ساعت 9:30 اومد.و دوباره ویندوز نازنین رو عوضش کرد ولی چشتون روز بد نبینه این دفه علاوه بر مودم، صدا هم نسب نشد.حسابی کلافه شدیم .انگار تا سه نشه بازی نشه و تصمیم کبری گرفتیم که برای بار سوم وینوز کوفتی رو عوض کنیم خلاصه بعد اتمام این دفه صدا نصب شد.ولی مودم باز مشکل داشت ساعت 1:30 بود و نجوا با کامپیوتر من ور می رفت و بالاخره خانم مهندس تونست مودم رو نصب کنه( بماند که کجا اشتباه کرده بودیم) و من دوباره  تونستم به دنیای اینترنت پا بذرام.و حالا کامپیوترم حسابی داره نفس می کشه و یه دعایی  هم به جون نجوا می کنه.راستی اینجا رو یادم رفت بگم که تو هر سه دفه که خواستیم ویندوز رو عوض کنیم درایو Dم رو فرمت نمی کردیعنی دستورش رو می دادیم ولی از دستور سرپیچی می کرد.شب که شد تو درایو Gرو وا کرد دیدم که چیزی نمی بینم هر چی فیلم توش بود پاک شده بود.حسابی اعصابم خورد شد.ولی دیگه فایده ای نداشت.البته این که چه طوری محتویات درایو G پاک شد هنوز اطلاعاتی در دست نیست.اینم بگم که تقصیر نجوا هم نیست.

 


پرتاب ماهواره ی سفیر امید به فضا رو بهتون تبریک می گم

 

سی شاخه گل سرخ تقدیم دوستان به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی

 

 

 

دوره یک ماهه آزمایشی

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 0:2به سليقه ولگ نار| |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

بی مقدمه می رم سر اصل مطلب دوستان

امروز 7 بهمن یکی از بهترین روزای زندگیمه خب چون تولدمه .البته هم تولد من و هم نجوا

 نجوا جونم تولدت مبارک  

راستی خیلی که خودخواهی نیست آدم واسه خودش تولد بگیره....هست؟؟؟

در هر صورت امروز روز تولدمه و خیلی دوسش دارم

 

 آهای خودم تولدت مبارک

 

 این عکس مخصوص مخصوص واسه نجوا جونمه:

1sq6wzpufczt6dnupuek.jpg

 تولد...... تولد.....تولدمون مبارک......مبارک......مبارک......تولدمون مبارک 

 


 ۱.یه سال دیگه هم از خدا عمر گرفتم و به این روز رسیدم معلوم نیست چند بار دیگه می تونم این روز رو ببینم ولی امیدوارم هر بار که بهش میرسم یه فرقی با سال قبل داشته باشم

 ۲.امروز تولد یکی از همکلاسیها ی دوران راهنماییم هم هست .حتی توی یه بیمارستان دنیا اومدیم اما تا اونجایی که یادم میاد میونه خوبی با هم نداشتیم .بعد دوران راهنمایی دیگه ازش خبری نداشتم الان هم گمون نمی کنم وب منو ببینه ولی بهش میگم فرزانه جون تولدت مبارک

۳.راستی نجوا امروز آخرین امتحانش رو داره واسش خیلی دعا کنین(نجوا امتحانش رو خوب داد)

نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:25به سليقه ولگ نار| |

 

راستش در بین این شیش تا درسی که من امتحان دادم کلا چیزی نمیشه یاد گرفت که به درد بقیه هم بخوره خب یکیش زبان بود که هیچی. یکیش ریاضی بود که  اونم هیچی یکیش هم از دروس اختصاصی بود که اون اصلا هیچی .ولی نه یه چیز جالب توش بود ."لوکا پاچولی می گه:کسی که کاری نمی کنه،اشتباه هم  نمی کنه،و کسی که اشتباه نمی کنه چیزی یاد نمی گیره."(می بینین ما چه چیزایی می خونیم.... نه کف کردین ؟؟)(البته این داداش لوکا پدر علم رشتمونه وگرنه کلا تو کتا بمون در این مورد هیچ بحثی نشده این جمله هم تو پیشگفتار اومده بود)خب نوبتی هم باشه نوبت اقتصاد که از اون هم چیزی نفهمیدم تا بتونم به شما هم بگم آخه آخرش نفهمیدم عرضه چی رو افزایش می ده و چی رو کاهش .کلاسیکها چی می گن .کینزین ها چی می گن .پس به ناچار باید از این هم بگذریم. می مونه یه تاریخ که مرده شور ببرتش با اون پادشاهای عتیقش .یارو لیاقت نداره همون یه وجب خودش رو آباد کنه لشکر کشی می کنه مال بقیه رو بگیره .آخه پدرت خوب مادرت خوب می نشستی سر جات دیگه .الهی این مغولا جیز جیگر بگیرن با اون ویران کردنشون.وااااااای از این تاریخ هم بگذریم که دیگه آمپرم داره میزنه بالا .رسیدیم به آخری که تنظیم بود آقا سر و ته این تنظیم رو هم، به هم بیاریم می خواست بگه دنیا داره می ترکه فقط من موندم موضوع به این سادگی رو چرا تو 200 صفحه توضیح داده بود وقت گرانبهای کلی دانشجو رو هم گرفتن.

خب از وقایعه اتفاقیه ی دیگه که می تونم براتون تعریف کنم گوش دادن موزیک در حین امتحان توسط یکی از دانشجویان مذکر که تنها برخوردی که از طرف مراقبین باهاشون شد" یک مکث کوتاه .یک نگاه بی تفاوت و گذشتن از این موضوع بود ".واقعا باید از این مسئولین تشکر ویژه رو به عمل آورد.

 یه چیز دیگه سر یکی از امتحانات پاک کن بنده یک مرتبه از دستم افتاد و غل خورد ویه 10_20 متری رفت اون ورتر(با کمی مبالغه)حالا کناری بنده این اتفاق رو دیده بود و با چشماش پاک کن بنده رو بدرقه کرده بود .بعد یک دقیقه بهم اشاره کرد که یعنی پاک کن می خوام .یه نگاهی بهش کردمو می خواستم  بگم :بزنم تو گوشت کور بودی ندیدی پاک کنم چی شد. که جلو خودم رو گرفتم وفقط مسیر طی شده ی پاک کنم رو که رفته بود زیر صندلی یکی دیگه بهش نشون دادم.من مونده بودم این بشر با این حافظش چطور دانشگاه راه پیدا کرده بود.

  یه اتفاق دیگه تقلب رسوندن بنده بود که به طرز بسیار ضایعی اتفاق افتاد (آخه من نه اهل تقلب کردنم نه تقلب رسوندن ـ اینقده بچه ماهی ام من ـ دیگه مجبوری به اصرار این کارو کردم.یکی از مراقبامون هم فهمید البته هیچی نگفت فقط وقتی داشت ازکنارم رد می شد با دستش به برگم اشاره کرد که یعنی خانم ضایع درستش کن.منم که از رو نمی رفتم همینطور ادامه دادم تا اون یارو گیره (همون دانشجو متقلب)بلند شد رفت و من یه نفس راحت کشیدم .می ترسیدم رئیس حوزه بفهمه و بعد بیا و درستش کن آش نخورده و دهن سوخته.

 

خب امیدوارم از این نکات آموزشی که بنده در اختیارتون گذاشتم نهایت استفاده رو برده باشین

تا برنامه ی بعد خدا نگهدار

 

نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 0:13به سليقه ولگ نار| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس