هفت آسمون
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را/میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
سلاااااااااااااااامی پس از یک ماه به دوستان بی وفا هیچکی نیومد بپرسه ولگ نار زنده ای؟ مردی؟کجایی؟پیدا میدا نیستی؟ به قول جناب خبرنگار اصفهانی :آقاااا هیچکی منو دوست نداره این آقا عباس ترکان که به معضل نداشتن موضوع مناسب برای آپ کردن اشاره کرده بود خلاصه تونست خودش رو نجات بده ولی بنده هنوز نتونستم .اینبار هم یه داستان هوینجوری کشک گذاشتم تا ببینم بعد چی میشه.
وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملا تغییر کرده بود. او گفت:« طوطی مرد.» صاحب مغازه شوکه شد و پرسید:« آیا او حتی یک کلمه هم حرف نزد؟» آن خانم پاسخ داد:«چرا،درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند؟» ![]()
![]()
![]()
![]()
خانمی طوطی ای خرید. اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند. صاحب مغازه گفت:« آیا در قفسش آینه ای هست؟ طوطی ها عاشق آینه هستند، آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند.» آن خانم یک آینه خرید و رفت.روز بعد باز آن خانم برگشت. طوطی هنوز صحبت نمی کند. صاحب مغازه پرسید:«نردبان چه؟آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند.» آن خانم یک نردبان خرید و رفت. اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت:آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟ خب مشکل همین است. به محض این که شروع به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسین همه را بر می انگیزد. آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت.
| Design By : Night Skin |


