هفت آسمون
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را/میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
وقتي بيدار شد لنگ ظهر بود.نگاهي به ساعت انداخت ساعت همچنان خوابيده بود،انگار ساعت هم ديشب تا ديروقت بيدار بوده كه صبح خواب مانده ...از تخت پايين آمد،آب با سلامي سرد سلولهاي نيمه خواب صورتش را بيدار كرد ولي با حوله اي جواب آب را بي پاسخ گذاشت ... لباسش را پوشيد،طبق هر پنجشنبه شاخه گلي خريد و سر قرار رفت ولي هرچه منتظر ماند او نيامد!... هفته ها و ماهها و سالها گذشت وهر پنجشنبه با شاخه گلي سر قرار مي رفت ولي باز اورا نمي ديد!... چهل سال بعد...شاد و خوشحال با دسته گلي در دست،مطمئن بود كه او را مي بيند،محل قرار تغيير كرده بود...بهشت زهرا –رديف 74- قطعه 15... داره بارون مياد،مادربچشو صدا ميزنه:علي جان بياتومادر هوا سرده سرما مي خوري... گذشته رو تو ذهنش مرور مي كنه و اشكش سرازير ميشه... حالا تو روزاي باروني با پسر شهيدش دو تايي ميرن زير بارون ...
به ساعت نگاهي انداخت، 5 بود ،لباسش را پوشيد،شاخه گلي خريد،با مادرش قرار داشت،هرپنج شنبه او را مي ديد ولي امروز يه روز متفاوت بود،روز مادر...رسيد، مادرش منتظرش بود، سلام كرد و شاخه گل را به مادرش داد.مادر بدون حرفي تشكر كرد .اشك از گوشه ي چشمش غلطيد وصورتش را نمناك كرد،با خودش گفت اميدوارم مادرم خوشحال شود و هديه ي مادر را با خواندن فاتحه اي به او داد... 11/مهر/88 آنچه از دل بر آيد /لاجرم بر دل نشيند. نشيند؟؟؟؟؟؟ این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمی دهد ...با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد زمان نمی دهد فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد هیچ کس به غیر از ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد کس ز فرط های و هوی گرگ و میش دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بیکران کس نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگران بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان نان و گل به میهمان نمی دهد ناامید از زمین و از زمان پاسخم نه این نه آن ...نمی دهد پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد و دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد ...
و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود ! زنده یاد قیصر امین پور
| Design By : Night Skin |





